حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2659

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

و نيز خدايانى را ، كه اشكانيان ميپرستيدند . اين كارها را با ياقوت كبود آسمانى و سنگهاى ديگر انجام داده بودند . در چنين اطاقى شاه براى محاكمه و حكم مينشست ، چهار چرخ سحرانگيز زرّين ، كه در محور خود ميچرخيد ، از سقف اطاق آويزان بود . اين چرخها را زبان خدايان ميدانستند و عقيده داشتند ، كه گردش روزگار را مينمايد و بشاه ميگويد : « اگر فراموش كنى ، كه بشرى و بخواهى خودت را فوق آن بدانى ، گرفتار غضب نىمه‌زيس « 1 » خواهى شد » . اين چرخها را مغانى كه در قصر بودند ، بجايش ميآويختند ( اين اطّلاعات از نوشته‌هاى فيلوستراتوس « 2 » موسوم بزندگانى « آپولّونيوس تيانا » اخذ شده ، كتاب 1 ، بند 25 . م . ) . شخص شاه را مقدّس ميدانستند و پس از مرگش با تعظيم و تكريم نامشرا ميبردند . آتنه از قول پوسيدونيوس گويد ( كتاب 6 ، بند 13 ) ، كه شاه اشكانى در موقع صرف غذا ميزى جداگانه داشت ، آن را بر جائى بلندتر از محلّ ميز مدعوّين ميگذاردند و كسى از دوستان شاه بر سر ميز او نمينشست . نزديكان او خيلى پائين‌تر بر زمين مينشستند و از سفره شاه به آنها غذا ميدادند . قراولان مخصوص ، وزراء و آجودانها در اطراف شاه مىايستادند ، در اين انتظار ، كه بيك اشاره احكام شاه را مجرى دارند . اشخاصى در تمام مملكت بودند ، كه آنها را چشمان يا گوشهاى شاه ميخواندند و اخبارى را ، كه راجع بمنافع شاه يا سلامت او بود به او ميرسانيدند ( فيلوستراتوس ، كتاب 1 ، بند 21 - 28 ) . شاه بر تخت‌خواب زرّين ميخوابيد و احدى مجاز نبود بر بسترى از زر بخوابد ( يوسف فلاويوس ، كتاب 20 ، فصل 3 ، بند 3 ) . يك نفر بيگانه نميتوانست شاه را ببيند و ، اگر آمدن چنين كسى مقتضى ميشد ، صاحبمنصبى مخصوص او را نزد شاه ميبرد . در اينموقع ميبايست آن‌كس هديه‌اى بشاه تقديم كند و در ازاى آن شاه هم هديه‌اى به او ميداد . در مواردى ، كه شاه ميخواست عنايت مخصوص خود را بنمايد ، انتخاب هديه

--> ( 1 ) - Nimesis ( ربة النوع مكافات بعقيده يونانيهاى قديم ) . ( 2 ) - Philostratus ، اين نويسنده تقريبا از 172 تا 244 ق . م ميزيسته و معاصر بلاش سوّم و چهارم و پنجم بوده . اورومانى راجع به ( آپلّونيوس تيانا ) نوشته ، كه جاهائى از آن اطلاعاتي در باب پارت ميدهد و تصوّر ميكنند ، كه اين‌جاها از حقيقت دور نيست .